سلام
دیر کردم! می دونم خیلی! به هیچ کدومتون هم سر نزدم! عذر خواهی می کنم از همتون. می دونم که می بخشید.
بعد هم عید فطر رو به همتون تبریک میگم. البته فکر کنم چند روز تاخیر دارم!
سفر هلند هم که کلا" از روز دوم با بیماری من شروع شد و ناچار بعد از 8 روز هلند رو در حالی که ناخوش بودم ترک کردم!و این دفعه هم سیاحتی از هلند نداشتم!
توی این مدت ، چند تا اتفاق خوب هم افتاد ، برادرم همراه با خانوادش اومدن پیشم و من بعد از مدتی دوباره بهانه ی زندگی رو دیدم! مهرسای عمو که الان دندوناشم در اومده و کلی شیرین زبونی میکنه.
برنامه هام جوری شده که می دونم تا چند سال آینده از ایران اومدن خبری نیست. و این تا حدی من رو ناراحت می کنه.
شاید نهایتا" یک پست دیگه توی این وبلاگ بنویسم!
دلم برای همسرم تنگ شده. یکسال... آره! داره یکسال میشه! از اون اتفاقی که مسیر زندگی من رو عوض کرد. راضیم به رضای خدا و باز هم خدا رو شکر می کنم. دعا میکنم روح همسرم همیشه شاد باشه.
دلم برای ایران تنگ شده! ولی می دونم اینجا بودنم بخاطر ایرانه! و این درد دوری از وطن رو تا حدی آروم میکنه.
بر می گردم. و دوباره توی هوای ایران نفس می کشم. و واسه بزرگی ایران تلاش میکنم ، کنار همه ی اونهایی که تلاش میکنند.
الان دارم یه تصنیف از استاد تجویدی گوش می کنم!! رفتم....
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من
با یاد تو زنده ام ، عشقت بهانه ی من
پیدا شد چو ماه نو گاهی به خانه ی من
تا ریزد گل از رخت در آشیانه من
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی
نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی
به خدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت زبرم نروی
رفتم و بار سفر بستم ، با تو هستم هر کجا هستم
اگر مراد ما برآید چه شود شب فراق ما سر آید چه شود
به خدا کس ز حال من خبر نشد
که بجز من کسی غمش سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشمم ، که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد
رفتم و باز سفر بستم ، با تو هستم هر کجا هستم
....
![]()