سلام به همه دوستان خوبم.
خواستم این وبلاگ رو حذف کنم، ولی با خودم که فکر کردم دیدم این وبلاگ هم قسمتی از خاطرات زندگی من هستش.
به این فکر کردم که من توی این وبلاگ از خاطرات خوبم نوشتم ولی توی همین چند ماه تلخ ترین اتفاقات زندگی من برام پیش اومد.
فقط میگم حرفی برای گفتن ندارم.
اگه این وبو می خوننین برای شادی روح همسرم و خواهرم دعا کنید و برای من هم از خدا صبر بخواید که واقعا صبری عجیب میخواد که بشه این داغ رو تحمل کرد.
دانشجوی مشروطی دیروز، استاد غمگین امروز، و فردا با خداست.
دعایم کنید.
دوستدار شما
محسن